ناگفته هایی از حقایق عاشورا - قسمت 7

ناگفته هایی از حقایق عاشورا - قسمت 7

توسط: حامد سلیمان پور

47 بازدید

1397/10/16

ساعت:12:27

نگاهی به نقش معاویه در حادثه کربلا
معاویه در قضیّه کربلا از آن هنگام نقش پیدا می کند که فرزندش را ولی عهد خود قرار داد. پس خرده گیري بر یزید، خود به خود متوجّه کسی خواهد بود که او را به این مقام رسانده است و افزون بر آن، خلفاي پیشین نیز مقصر خواهند بود.بنا بر ادعاي نویسنده، شهادت سیّدالشهداء علیه السلام در عراق، نقشه خود معاویه بوده که یزید تنها آن را اجرا کرده است. با تأمّل،  صبر و دقّت در مطالبی که می آید، این حقیقت ;از جمله ناگفته هاي عاشورا روشن خواهد شد.
اکنون براي تحقیق و بحث، ناگزیریم مطالب گفته شده را به دقّت بررسی کنیم.
پیش تر دیدگاه آن گروه متعصّب درباره شهادت سیّدالشهداء علیه السلام گذشت که عدّه دیگري از بزرگان اهل سنّت، بر آن گروه متعصّب به شدّت انتقاد کرده اند:
وقتی حافظ ابوالحسن هیثمی دیدگاه ابن خلدون را نقل می نماید. او را لعن می کند و به او دشنام می دهد و اشک می ریزد... ! حافظ ابن حجر مکّی، موضع گیري ابن عربی مالکی را نقل می کند و می گوید: این کلام بدن انسان را به لرزه می اندازد. در برابر عبدالقادر گیلانی که می گفت: روز عاشورا باید روز شادي و سرور باشد، ابن جوزي حنبلی می گفت: چنین حرف هاییباطل است. آراستن، سرور و شادي در روز عاشورا و حرف هایی از این قبیل را نمی توان به پیامبر صلی اللّه علیه وآله نسبت داد واین دروغ است.
ما در آینده سخنان دیگر دانشمندان اهل سنّت را در قرن هاي مختلف، از احمد بن حنبل تا شهاب الدین آلوسی بغدادي و شیخمحمّد عبده مصري... نقل خواهیم نمود و خواهید دید که همه آن بزرگان یزید را لعن کرده و از کار او اعلام بی زاري و نفرتنموده و حتّی برخی از آن ها به صراحت او را تکفیر کرده اند.ببنابراین، واجب القتل خواندن سیّدالشهداء علیه السلام، دیدگاه گروهی از علماي اهل تسنّن است که آنان را با دیگران از اهل تسنّن باید متفاوت دانست
;اینان کسانی هستند که پیروانشان از یزید، به عنوان« امیرالمؤمنین یزید بن معاویه » یا به عنوان «خلیفه مظلوم یزید بن معاویه» یاد می کنند.
وقتی مولاي ما حضرت اباعبداللّه الحسین علیه السلام را واجب القتل بدانند، خود به خود ما را که پیروان آن حضرت هستیم، تکفیر می نمایند و ریختن خون ما را نیز حلال می دانند.
کتابی نوشته اند و از « حجّاج بن یوسف » تعصّب و خشم آن گروه تندرو درباره اهل بیت علیهم السلام آن قدر بالا رفته که درباره مادر معاویه)(!) کتاب نوشته اند. ) « هند » آن جنایت کار تاریخ، دفاع می کنند و حتی در بیان فضایل و مناقب آنان نزد عموم اهل تسنّن ارزش و جایگاهی ندارند و بیشتر مسلمانان به آنان بی اعتنا هستند. از این رو، یادآور شدیم که عموم مسلمانان از فرقه هاي غیر شیعی در مراسم عاشورا شرکت می کنند. در مقابلِ همین گروه افراطی و تندرو، علماي بزرگی از خود اهل تسنّن به مخالفت برخاسته اند. جالب این جاست که این افراد اززمره علمایی هستند که با اهل بیت علیهم السلام رابطه خوبی نداشته اند ;ولی به رغم آن، دیدگاه آن گروه متعصّب را زیر سؤال برده و رد نموده اند ;علماي بزرگی مانند ابوالحسن هیثمی، ابن حجر مکّی و ابن جوزي حنبلی که هر یک از آنان حافظ عصر خودبوده اند.

نقد و بررسی دیدگاه علماي تندرو اهل سنّت


با نگاه به آن چه گذشت، پرونده فکري آن گروه تندرو مشخص شد. دیدگاه هاي آنان درباره و پیرامون شهادت سرور جوانان بهشت، حضرت حسین بن علی علیهما السلام، به شرح زیر می آید:
1 . ولایت و حاکمیت یزید ;پذیرفته همه صحابه

این سخن خلاف حقایق تاریخی است ;چرا که به طور مفصّل بیان خواهیم کرد که بزرگان صحابه و شخصیت هایی معروف آن زمان با ولایت یزید مخالف بوده اند... به همین جهت، معاویه با مشکلات فراوانی روبه رو شد و به روش هاي گوناگونی دست زدتا بتواند مخالفان خود را در برنامه جانشینی یزید، سرکوب کند.
البته کسانی مثل جابر بن عبداللّه انصاري، ابو سعید خُ دري، سهل بن سعد انصاري، زید بن ارقم و دیگر صحابه درباره جانشینی
یزید سکوت کردند. روشن است که سکوت آنها هیچ دلالتی بر رضایتشان ندارد ;چرا که آنان در حال تقیّه بوده اند و تقیّه در بین
صحابه به ویژه در زمان معاویه رایج بوده است. آنان می ترسیده اند که آن چه بر سر دیگران آمده، بر سرشان بیاید... .
پس سکوت صحابه رسول خدا صلی اللّه علیه وآله دلیل بر رضایت آنان از کار معاویه نمی تواند باشد.
دیگر این که همکاري جمعی از صحابه با معاویه، یا با زور و یا با پرداخت پول، نیز با ترساندن و یا تهدید به کشتن آن ها، بوده
است.
2 . نقش عبداللّه بن عمر در ولایت یزید

ابن عربی مالکی با استفاده از احادیثی که در صحیح بُخاري آمده، به بیعت عبداللّه بن عمر و قبول ولایت یزید استناد می کند.
امّا در نقد کلام او باید گفت که خود ابن عربی مالکی می گوید: « عده ای از علما بیعت عبدالله بن عمر با یزید را تکذیب نموده و این مطلب را تصدیق نکرده اند.»
از این جمله معلوم می شود که علماي اهل تسنّن، درباره بیعت عبداللّه بن عمر با یزید اختلاف داشته اند.
البتّه این مطلب در صحیح بُخاري آمده است، اما خود بُخاري از سردمداران همین گروه متعصّب است که دیدگاهشان را درباره
یزید و شهادت سیّدالشهداء علیه السلام بیان کردیم.
با اندك تحقیقی در شخصیّت عبداللّه بن عمر، به دست خواهد آمد که او مردي ضعیف و از جهت روحی فرد سستی بوده و
شخصیّت حقیقی نداشته است و اگر احترامی براي او می گزارند، به جهت پدرش است و ابن عربی، عبداللّه بن عمر را به عنوان
شیخ الصحابه (بزرگ صحابه) معرفی کرده تا به اهداف و مقاصد خود برسد.
آري، او هرگز « شیخ صحابه» نبوده و چنین مقامی در آن زمان نداشته است و حتی خلیفه دوم عمر که پدرش بوده، او را قبول نداشته است.
وقتی به عمر پیش نهاد کردند براي پسرت عبداللّه، مقام و منصبی در نظر بگیر، او در جواب گفت: عبداللّه نمی داند که چگونه همسرش را طلاق دهد، با این حال من چگونه به او مقام و سمتی را واگذار کنم؟
حتی در مواردي عبداللّه بن عمر با پدرش مخالفت می نمود ;در مسئله « متعه» معروف است که گفت: « این حکم حرمت متعه که پدرم آنرا صادر نموده مخالف حکم رسول الله (ص) است و ما باید از حکم پیامبر خدا اطاعت کنیم نه از حمک پدرم.
درباره عبداللّه بن عمر در زمینه ولایت عهدي یزید نوشته اند معاویه مبلغ یک صد هزار درهم به او داد، او این پول را پذیرفت و
 در جانشینی یزید سکوت کرد.
آري، سکوت کرد، ولی آیا به راستی عبداللّه بن عمر در زمان معاویه با یزیدبیعت کرده است، یا نه؟ در این باره، اهل تسنّن و
بزرگانشان اختلاف نظر دارند.
درباره ضعف شخصیت این فرد آورده اند که عبداللّه بن عمر، بعد از عثمان با امیرالمؤمنین علیه السلام بیعت نکرد! با وجود این وقتیاهل مدینه بر یزید قیام کردند و واقعه حرّه به وجود آمد، عبداللّه با یزید بیعت کرد. آن گاه که بعد از یزید نوبت حکومت به عبدالملک مروان رسید گفت من از پیامبر شنیده ام که فرمود کسی که شب را روز کند و بیعت ای بر عهده اش نباشد مسلمان نیست.
به همین جهت، شبانه رفت و با والی آن زمان، حجّاج بن یوسف ثقفی که از طرف عبدالملک بن مروان ولایت آن دیار را به عهده
داشت، بیعت نمود. حجّاج به او گفت: چه عجله اي در کار است که تو شبانه آمده اي ;تا صبح صبر می کردي... !
عبداللّه در پاسخ گفت: ترسیدم که امشب از دنیا بروم و بیعت عبدالملک بن مروان بر گردنم نباشد، نداشتن بیعت خلیفه زمانمسئولیت دارد و من باید به وظیفه ام عمل کنم(!)
حجّاج گفت: من مشغول کاري هستم، آن گاه پایش را دراز نمود و گفت: با پایم بیعت کن(!) 5
عبداللّه بن عمر با پاي حجّاج بن یوسف ثقفی بیعت کرد، تا به این واسطه با خلیفه زمانش یعنی عبدالملک بن مروان، بیعت نموده
باشد. آري، همین عبداللّه که با امیر مؤمنان علی علیه السلام بیعت نکرد، عاقبت کارش به کجا رسید!

برنامه های هیئت

تفسیر روز

سوره بقره آیه 102-103

1397/11/16

تفسیر قطره ای قرآن

شأن نزول این آیه شریفه در شأن نزول این آیه شریفه آورده اند كه: یهودیان هماره به حضور پيامبر (ص) شرفياب مى شدند و از تورات و آنچه در آن بود، پرسش مى كردند؛ و آن حضرت در پرتو وحى و مهر خدا، پاسخهاى شایسته اى به آنان مى داد؛ تا حدّى كه آنان اعتراف كردند كه محمّد(ص) از خود ما به كتاب آسمانى ما آگاهتر...


حدیث روز

إِنَّ لِلَّهِ حَرَماً وَ هُوَ مَکةُ أَلَا إِنَّ لِرَسُولِ اللَّهِ حَرَماً وَ هُوَ الْمَدِینَةُ أَلَا وَ إِنَّ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ حَرَماً وَ هُوَ الْکوفَةُ أَلَا وَ إِنَّ قُمَّ الْکوفَةُ الصَّغِیرَةُ أَلَا إِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِیةَ أَبْوَابٍ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا إِلَی قُمَّ تُقْبَضُ فِیهَا امْرَأَةٌ مِنْ وُلْدِی اسْمُهَا فَاطِمَةُ بِنْتُ مُوسَی وَ تُدْخَلُ بِشَفَاعَتِهَا شِیعَتِی الْجَنَّةَ بِأَجْمَعِهِمْ.


خداوند حرمی دارد که مکه است پیامبر حرمی دارد و آن مدینه است و حضرت علی (ع) حرمی دارد و آن کوفه است و قم کوفه کوچک است که از هشت درب بهشت سه درب آن به قم باز می شود - زنی از فرزندان من در قم از دنیا می رود که اسمش فاطمه دختر موسی (ع) است و به شفاعت او همه شیعیان من وارد بهشت می شوند.

امام صادق (علیه السلام)

قاسمیه در شبکه های اجتماعی