کتاب حقایقی از وقایع عاشورا_قسمت دوم

کتاب حقایقی از وقایع عاشورا_قسمت دوم

توسط: هادی گردانی

37 بازدید

1401/2/28

ساعت:22:40

جلوه ای از حقایق

 

همان گونه که گذشت، عرفان و تصوف گرایان به گونه ای به مبارزه با حادثه عاشورا پرداخته اند. عبدالقادر گیلانی مبتکر این شیوه، نزد اهل تسنّن بسیار گرامی به شمار می رود. با وجود این هیچ گاه حقیقت مخفی نمانده و حقایق بر قلم و گفتار برخی از علمای اهل سنّت جاری شده و این شیوه ها را رد کرده اند.

ابوالفرج ابن جوزی حنبلی که از دانشمندان بزرگ عامه است، در این باره می نویسد:

قد ذهب قوم من الجهّال بمذهب أهل السنّه، فقصدوا غیظ الرافضه، فوضعوا أحادیث فی فضل عاشوراء، ونحن برآء من الفریقین;   

 

1.این کارها را (یعنی برگزاری جشن و مجالس سرور و شادی در ایّام عاشورا) نواصبی از اهل شام انجام می دهند تا به واسطه این اعمال شیعیان را آزار دهند. حتّی آنها برای این کارها احادیثی را جعل می کنند. ما از هردو گروه (یعنی هم گروه اوّل که عزاداران باشند و هم گروه دوم کسانی که مجالس سرور در روز عاشورا برپا می کنند) اعلام بی زاری می کنیم.

عینی حنفی که یکی دیگر از دانشمندان سنّی است، در ردّ این دیدگاه می گوید:

اختلق أعداء أهل البیت أحادیث فی استحباب التوسعه علی العیال یوم عاشوراء والاغتسال والخضاب والاکتحال; 

 

2.دشمنان اهل بیت احادیثی را در فضیلت، ارزش و استحباب عیدی دادن به خانواده و افزودن بر خرج و مخارج در روز عاشورا، جعل کرده اند.

اینان کسانی را که معتقدند روز عاشورا عید است و در باره آزردن اهل بیت و شیعیانشان حدیث جعل کرده اند، به عنوان «نواصب» خوانده اند.   

1 . الموضوعات: 2 / 199.

2 . عمده القاری: 5 / 347.

 

موضع گیری دیگر

چنان که گذشت، گروهی به شهادت و قتل سیّدالشهداء علیه السلام توسط یزید اقرار نمی کنند، بلکه منکر هستند. در مقابل آنها گروهی دیگر موضع گیری دیگری کرده اند. اینان که از دانشمندان بزرگ اهل سنّت نیز هستند و نزد آنان بسیار بلندمرتبه اند، بر قاتل بودن یزید اقرار دارند، امّا درباره واقعه کربلا نظر خاصّی ندارند و به این حادثه عظیم تاریخی بی توجهی می کنند.

ابن قیّم جوزیّه از برجسته ترین شاگردان ابن تیمیّه می گوید:

ونعتقد حبّ آل محمّد وأزواجه وسائر أصحابه رضوان اللّه تعالی علیهم، ونذکر محاسنهم وننشر فضائلهم ونجلّ ألسنتنا وقلوبنا عن التطلّع فیما شجر بینهم، ونستغفر اللّه لهم ونتوسّل إلی اللّه تعالی باتّباعهم ونری الجهاد والجماعه ماضیاً إلی یوم القیامه والسمع والطاعه لولاه الأمر من المسلمین واجباً فی طاعه اللّه تعالی دون معصیته، لا یجوز الخروج علیهم ولا المفارقه لهم. ولانکفّر أحداً من المسلمین بذنب عمله ولو کبر، ولا ندع الصلاه علیهم، بل نحکم فیهم بحکم النبی، ونترحّم علی معاویه، ونکل سریره یزید إلی اللّه تعالی;

ما به خاندان رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله و همسران پیامبر و دیگر اصحاب او محبّت و اعتقاد داریم و فضایل و مناقب ایشان را نقل می کنیم و زبان و قلب هایمان را از نقل کارهای ناشایستی که از آنها سر زده، باز می داریم و برای آنها طلب مغفرت می کنیم و پیروی از ایشان را وسیله توسّل به خدا قرار می دهیم و کسی حق قیام بر ولیّ امر را ندارد، گرچه از او گناه کبیره ای سر بزند(!) تکفیر او بر کسی جایز نیست... و برای معاویه طلب رحمت می کنیم و یزید را به خداوند متعال واگذار می کنیم تا هر چه مقتضی ببیند در موردش عمل کند.

 

شمس الدین ذهبی از بزرگان اهل تسنّن، بی توجهی خود را به رغم اعتراف به قاتل بودن یزید و شهید بودن سیّدالشهداء علیه السلام این گونه ابراز می کند:

افتتح دولته بمقتل الشهید الحسین علیه السلام واختتمها بواقعه الحرّه، فمقته الناس;

او (یزید) حکومتش را با به شهادت رساندن حسین علیه السلام آغاز کرد و سال آخر حکومتش به واقعه حرّه پایان یافت.

او در ادامه می گوید:

یزید ممّن لا نَسُّبه ولا نحبّه;

یزید از کسانی است که ما نه او را دشنام می دهیم و نه دوست می داریم.

بی توجهی به قضیّه سیّدالشهداء علیه السلام روشی دیگر برای مبارزه و کم رنگ جلوه دادن ماجرای کربلاست که برخی از علمای عامه آن را برگزیده اند.

اکنون این پرسش ها مطرح است:

به راستی آیا آنان با وجود آن همه تألیفات در تاریخ و علوم مذهبی، حقیقت را نمی دانند؟ اگر حقیقت را می دانند، چرا سکوت می کنند؟ نه انکار می کنند، نه تأیید، از طرفی چرا عمل یزید را زیر سؤال نمی برند؟ و ده ها چرای دیگر.

این بررسی و پژوهش پاسخ این پرسش ها را از کلمات دیگر دانشمندانشان استنباط و استخراج خواهد کرد و عبارت هایی را در پی خواهد آورد که بنا بر آن ها، برخی معتقدند که یزید، حسین بن علی علیهما السلام را کشته و کار خوبی هم کرده است.

آری، این افراد، نه فقط برای شیعیان نفرت انگیزند، بلکه بزرگان سنّی ها نیز آنان را لعنت و نفرین می کنند، چنان که خواهد آمد.  

 گفتنی است که این مطلب از ابن قیّم درباره توسّل به افرادی برای تقرّب به خداوند متعال، در جای خود برای محققان بسیار مفید است.

 

چکیده بحث

 

چنان که گذشت، برخی از دانشمندان بزرگ اهل تسنّن، به روش های گوناگون به مخالفت و مبارزه با زنده ماندن روز عاشورا و بقای نام سیّدالشهداء علیه السلام پرداخته اند. آنان به خوبی می دانستند که مسلمانان با شنیدن مقتل و مصیبت ها و بلاهایی که بر فرزند پیامبر صلی اللّه علیه وآله آورده اند، خود به خود حکومت های جور و ظلم را زیر سؤال خواهند برد، پس باید با زنده ماندن این روز مبارزه کرد.

مبارزه آنان گاهی از راه تقوا، گاهی از طریق ایجاد شک درواقعه و قاتل بودن یزید و گاهی روش عرفانی است که بنا بر آن، سیّدالشهداء علیه السلام را شهید و دارای کمال و درجه والایی می دانند که در روز عاشورا بدان دست یافته است و از این رو، عاشورا را روز فرح و شادی باید نامید(!)

 

اقرار به قاتل بودن یزید و تأیید کار او

گروهی دیگر از علمای اهل سنّت در راستای مبارزه و خاموش نمودن چراغ هدایت، قلم را به گونه ای دیگر چرخانده و پا را فراتر نهاده و به قاتل بودن یزید اعتراف نموده اند. آنان در این شیوه به کار یزید بن معاویه رنگ و لعابی شرعی زده و او را در این جنایت تأیید می کنند(!)

آنان می گویند: حکومت یزید، شرعی بوده و امام حسین علیه السلام بر حکومت شرعی الهی قیام نموده است(!)

به عبارتی دیگر، تکلیف شرعی یزید و یزیدیان این بوده که حضرت را به قتل برسانند و (العیاذ باللّه) قاتلان آن حضرت، به دستور خود پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله عمل کرده اند(!)

 

ابن خلدون و ستیزه جویی با شهادت سیّدالشهداء

ابن خلدون مورخ نامی و مشهور، مقدّمه ای بر کتاب تاریخ خود نوشته که با عنوان مقدمه ابن خلدون در محافل علمی معروف است. البته به این کتاب از بُعد خاصّی توجّه کرده اند و شاید بعضی از نویسندگان کشور ما نیز از همان روی برای این کتاب و نویسنده اش احترام می گزارند.

حافظ سخاوی از بزرگان راویان حدیث و تاریخ نگاران اهل تسنّن، در شرح حال ابن خلدون می نویسد که استادم ابن حجر عسقلانی درباره دیدگاه استاد خودش ابوالحسن هیثمی، پیرامون ابن خلدون می گفت: ابوالحسن هیثمی را دیدم که به شدّت از ابن خلدون نکوهش می کرد و علیه او حرف هایی می زد.

ابن حجر در ادامه می گوید: از هیثمی علّت این موضع گیری را درباره ابن خلدون پرسیدم. او در پاسخ گفت:

أنّه بلغه أنّه ذکر الحسین بن علی رضی اللّه عنهما فی تأریخه فقال: قتل بسیف جدّه;

چرا که ابن خلدون در تاریخ خود درباره حسین بن علی رضی اللّه عنهما می گوید: آن شمشیری که حسین بن علی به توسّط آن به قتل رسیده، همان شمشیر جدّش پیامبر بوده است(!)

ابن حجر می افزاید:

فلمّا نطق شیخنا بهذه اللفظه أردفها بلعن ابن خلدون وسبّه وهو یبکی;

هنگامی که شیخ ما این کلام را از قول ابن خلدون نقل کرد، بر او لعنت فرستاد و دشنام داد در حالی که گریه می کرد و اشک می ریخت(!)

سپس سخاوی از ابن حجر عسقلانی نقل می کند که این کلام را در نسخه موجود از تاریخ ابن خلدون، نیافته است.

از این جا معلوم می شود که نسخه های تاریخ ابن خلدون متفاوت بوده، ولی بنا بر نسخه ای که در دست حافظ ابوالحسن هیثمی بوده، دیدگاه ابن خلدون درباره شهادت حسین بن علی، چنین بوده است.

این تصرفات در بسیاری از کتاب های تاریخی واقع شده است. آن گاه که من به تاریخ ابن خلدون مراجعه کردم، متوجّه شدم که ناشر کتاب متذکر می شود که سه یا چهار صفحه از این کتاب حذف شده است و نسخه ای از این چاپ که در اختیار من است، داستان کربلا و سیّدالشهداء علیه السلام و کلام ابن خلدون و تاریخ این حادثه اصلا وجود ندارد(!)

یکی دیگر از روش های آنان منتشر نکردن احوالات اهل بیت علیهم السلام است. آنان کتاب الطبقات الکبری ابن سعد را چاپ کرده اند، ولی از چاپ احوالات سیّدالشهداء علیه السلام و داستان کربلا خودداری کرده اند; انگاری هرگز از کتاب طبقات ذکر نشده است! البته

یکی از محققان نسخه خطّی آن را به دست آورده و احوالات حضرت سیّدالشهداء علیه السلام را در جلدی جداگانه به چاپ رسانده است.

افزون بر آن، در همان مقدمه تاریخ که در اختیار ماست و شاید به فارسی نیز ترجمه شده باشد، فصلی به عنوان «ولی عهد» وجود دارد که در آن جا به ولایت عهدی یزید در زمان معاویه می پردازد.

شاید ابن حجر آن عبارت را از آن جا نقل می کند. البتّه ابن خلدون در مقدمه به این مسئله چنان که ابن حجر اشاره کرده، نپرداخته، ولی در این فصل به سیّدالشهداء علیه السلام بسیار جسارت نموده و از یزید فراوان دفاع کرده و نه فقط از او، بلکه از معاویه و صحابه ای که همراه یزید بوده اند، حمایت نموده است(!)

وی در آن جا می نویسد:

حسین بن علی بیعت را شکست و این در حالی بود که صحابه رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله معتقد بودند که ولایت یزید شرعیت دارد و حکومت او بر حق است و نباید علیه یزید قیام کرد ...(!)

او با کمال تعصّبورزی چنین وانمود می کند که گویا حضرت سیّدالشهداء علیه السلام با یزید بیعت کرده و بعد پیمان خود را شکسته است.

نکته مهمی که از عبارت ابن خلدون برمی آید و در این بحث، بسیار اهمیّت دارد، به میان آمدن پای معاویه و صحابه در داستان شهادت سیّدالشهداء علیه السلام است. 

 

دیدگاه ابن عربی مالکی

 

ابن عربی مالکی1 یکی دیگر از دانشمندان اهل تسنّن است. او در سال 543 درگذشته و مقام و ارج و قربی نزد اهل سنّت دارد. شرح حال او در کتاب های تاریخی و کتاب هایی که به شرح حال مفسّران و راویان می پردازند، آمده است.

در شرح حال او می نویسند:

الإمام، العلاّمه، الحافظ والقاضی;

او پیشوا، بسیار دانشمند، از حافظان سنّت و صاحب منصب قضاوت بود.

در معرفی ابن عربی مالکی همین بس که در کتاب العواصم من القواصم خود هر چه با اهل بیت علیهم السلام دشمنی و ناصبیت دارد، ذکر کرده است، و در دشمنی او همین کافی است که ابن تیمیّه بسیاری از مطالبش را از این شخص و کتابش فرا گرفته است.

او دیدگاه خود را درباره سیّدالشهداء علیه السلام چنین اظهار می کند:

لم یُقْتَل الحسین إلاّ بسیف جدّه;

حسین کشته نشد مگر به شمشیر جدّش(!)

عالمان دیگر بر کلام ابن عربی نقد کرده اند، به گونه ای که ابن حجر مکّی با همه ضدّیتش با شیعه، درباره کلام ابن عربی مالکی می گوید:

یقشعرّ منه الجلد;

از کلام او بدن انسان می لرزد.

اکنون با توجه به این دو پرسش که مبنای علمای اهل تسنّن در رسیدن به خلافت و ولایت چیست و سخن ابن عربی چه نتیجه ای در پی دارد؟ بحث را ادامه می دهیم.

ابن حجر مکّی سخن ابن عربی را چنین نقل می کند و توضیح می دهد:

وکابن العربی المالکی، فإنّه نقل عنه ما یقشعّر منه الجلد. إنّه قال: لم یقتل یزید الحسین إلاّ بسیف جدّه. أی بحسب اعتقاده الباطل أنّه الخلیفه، والحسین باغ علیه والبیعه سبقت لیزید

ویکفی فیها بعض أهل الحلّ والعقد، وبیعته کذلک، لأنّ کثیرین أقدموا علیها مختارین لها. هذا مع عدم النظر إلی استخلاف أبیه له، أمّا مع النظر لذلک، فلا یشترط موافقه أحد من أهل الحلّ والعقد علی ذلک;

... یزید خلیفه است و در حقّانیت و شرعیت یک حکومت و خلافت، بیعت بعضی از اهل حل و عقد کافی است.

از طرفی حاکمیت یزید با بیعت صورت گرفته، چرا که عدّه ای از صحابه پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله این بیعت را پذیرفته و انجام داده اند و در این عمل اختیار کامل داشته اند. البته ما در موردی به بیعت اهل حل و عقد نیاز داریم که ولایت عهدی یزید و جانشینی او توسّط معاویه صورت نگرفته باشد، امّا با وجود این جانشینی که معاویه درباره یزید صورت داده است و او را به این عنوان ولی عهد خود معرفی نموده، دیگر موافقت یک نفر از اهل حل و عقد، شرط نیست. حتی اگر همه اهل حل و عقد هم مخالفت کنند، این تعیین جانشینی توسط معاویه و معرفی یزید به عنوان ولی عهد خود، برای شرعیت و خلافت یزید بن معاویه کافی است.

ابن حجر گفتار ابن عربی مالکی را این گونه توضیح می دهد و در ادامه به نقد گفتار او می پردازد. البته مهم، همین شرح و توضیح ابن حجر مکّی است که ابتدا با جمله «یقشعرّ منه الجلد»، او را سرزنش می کند.

وقتی این سخنان، حاکی از مبنایی ثابت در نزد علمای اهل سنّت باشد، پس استخلاف معاویه، برای یزید به تنهایی ملاک حجیت، حقّانیت و حکومت یزید است و هر گونه قیام بریزید باطل است، هر چند آن کسی که قیام کرده، حسین بن علی علیهما السلام باشد; حسینی که فرزند فاطمه سلام اللّه علیها است و... . پس اگر او به قتل رسید، به حق به قتل رسیده و قیام او باطل بوده است(!)

مناوی نیز کلام ابن عربی را نکوهش می کند و می نویسد:

وقد غلب علی ابن العربی الغض من أهل البیت حتّی قال: قتله بسیف جدّه;

دشمنی و تحقیر نمودن اهل بیت بر ابن عربی غلبه پیدا کرده و باعث شده که او بگوید: حسین با شمشیر جدّش کشته شده است.

 

چرایی پرداختن دوباره ابن حجر به معاویه و صحابه نباید فراموش شود. به راستی این صحابه که همراهی ایشان با یزید موجب شده پایه های حکومت یزید بر دوش آنان گذاشته شود، چه کسانی هستند؟ آیا همان افرادی بودند که شاید اگر نبودند حکومت یزید استقرار نمی یافت؟ به تدریج در میان مباحث، پاسخ این پرسش خواهد آمد.

ابن عربی مالکی در بحث جانشینی یزید به واسطه معاویه و بیعت گرفتن معاویه برای ولی عهدی فرزندش، بعد از سخنانی درباره لیاقت داشتن یزید برای رسیدن به تصدّی این خلافت، حدیثی یا احادیثی را از صحیح بُخاری7 مبنی بر بیعت عبداللّه بن عمر با یزید آورده است و در ادامه می گوید:

فهذه الأخبار الصحاح کلّها تعطیک أنّ ابن عمر کان مسلّماً فی أمر یزید وأنّه بایع وعقد له والتزم ما التزم الناس ودخل فیما دخل فیه المسلمون وحرّم علی نفسه ومن إلیه بعد ذلک أن یخرج علی هذا أو ینقضه وظهر لک أنّ من قال: إنّ معاویه کذب فی قوله: بایع ابن عمر ولم یبایع وأنّ ابنعمر وأصحابه سئلوا فقالوا: لم نبایع. فقد کذب، وقد صدق البخاری فی روایته قول معاویه علی المنبر: إنّ ابن عمر قد بایع...;

این احادیث می رساند که ابن عمر تابع خلافت یزید بوده و ولایت او را پذیرفته و با او بیعت کرده و به خلافت یزید به همان کیفیتی که مردم ملتزم بودند، ملتزم شده و با این بیعت در آن چه مسلمانان بر آن بودند داخل شد. علاوه بر این، بر خود، فرزندان و یارانش مخالفت با یزید را حرام نمود و بعد از آن، معاویه بالای منبر اعلام کرد: عبداللّه بن عمر با یزید بیعت کرده است و هر کس بگوید که معاویه دروغ گفته است و عبداللّه بن عمر با یزید بیعت نکرده، خود او دروغ گوست.

بنابراین، نخستین صحابی که حکومت، خلافت و ولایت یزید به او مستند شد و قوام پیدا کرد، عبداللّه بن عمر است.

ابن عربی مالکی می افزاید:

فإن قیل: کان یزید خمّاراً، قلنا: لا یحلّ إلاّ بشاهدین، فمن شهد بذلک علیه؟...;

حال اگر کسی بگوید: یزید شارب الخمر بوده پس چگونه حاکمیت اسلامی را تصاحب نموده است؟

در جوابش می گوییم: بر شما جایز نیست این حرف را بزنید و باید دو نفر شاهد عادل، شهادت دهند که ما دیدیم.

حال چه کسی می گوید: یزید شرب خمر می کرد؟

چه کسی است که شهادت دهد؟!

کلام ابن عربی مالکی در نقد شهادت امام حسین علیه السلام چنین خلاصه می گردد:

1 . وقتی کوفیان از امام حسین علیه السلام دعوت کردند و حضرت به کوفهرهسپار شدند، رفتن به کوفه سرپیچی از اعتقاد فرد بزرگی از صحابه، یعنی ابن عمر

است(!)

گویی این نقطه ضعفی برای سیّدالشهداء علیه السلام است که چرا به سخن عبداللّه بن عمر گوش نداده و دعوت کوفیان را اجابت نموده است.

 

2 . افرادی که سیّدالشهداء علیه السلام را به شهادت رساندند و با حضرت جنگیدند، بر اساس فرموده پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله عمل کرده اند(!)

 

می پرسیم: پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله در این باره چه فرموده اند؟

در جواب می گویند: پیامبر صلی اللّه علیه وآله فرمود: «اگر امّت متّحد بودند و فردی موجب تفرقه بین امّت شد، او را به قتل برسانید، هرکس که می خواهد باشد».

حتّی اگر حسین بن علی باشد؟

آری، حتی اگر حسین باشد(!)

اگر این حدیث از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله صادر شده باشد، ابن عربی مالکی این حدیث را بر سیّدالشهداء علیه السلام تطبیق می کند و آن حضرت را مطابق این حدیث واجب القتل می داند. ابن عربی مالکی غیر از ابن عربی صاحب کتاب فتوحات مکیّه است.

 

برنامه های هیئت

1401/4/16

شام غریبان امام محمدباقر(ع)

7 ذی الحجه 1443

کوی گرو،کوچه حسین صراف،حسنیه زنجیرزنان قاسمیه شتربان

1401/4/18

شب عرفه-شب شهادت حضرت مسلم(ع)

9 ذی الحجه 1443

کوی گرو،کوچه حسین صراف،حسنیه زنجیرزنان قاسمیه شتربان

1401/4/23

شب ولادت امام هادی(ع)

14 ذی الحجه 1443

کوی گرو،کوچه حسین صراف،حسنیه زنجیرزنان قاسمیه شتربان

1401/4/27

عید سعید غدیر خم عید ولایت

18 ذی الحجه 1443

کوی گرو،کوچه حسین صراف،حسنیه زنجیرزنان قاسمیه شتربان

1401/4/30

شب زیارتی امام حسین(ع)

21 ذی الحجه 1443

کوی گرو،کوچه حسین صراف،حسنیه زنجیرزنان قاسمیه شتربان

1401/5/6

اعلان عزای حضرت سیدالشهدا(ع)

28 ذی الحجه 1443

کوی گرو،کوچه حسین صراف،حسنیه زنجیرزنان قاسمیه شتربان

تفسیر روز

آیه 231 سوره بقره

1401/2/9

تفسیر قطره ای قرآن

آیه 231 سوره بقره: وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ ۚ وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًا لِتَعْتَدُوا ۚ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ ۚ وَلَا تَتَّخِذُوا آيَاتِ اللَّهِ هُزُوًا ۚ وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَ...


حدیث روز

لَا یَمحَضُ رَجُلٌ الإِیمانَ بِاللّه حَتّی یَکونَ اللّه أحَبَّ إلَیهِ مِن نَفسِهِ وَ أبیهِ وَ اُمِّهِ وُ وُلدِهِ وَ أهلِهِ وَ مالِهِ و مِنَ النّاسِ کُلِّهِم.


ایمانِ کسی برای خدا خالص نمی شود، مگر آن که خداوند، نزدش از خودش، پدرش، مادرش، فرزندانش، خانواده اش، اموالش و همه مردم، محبوب تر باشد.

امام صادق (علیه السلام)

قاسمیه در شبکه های اجتماعی