حکایتى که نه می‌شود گفت و نه می‌توان نهفت

حکایتى که نه می‌شود گفت و نه می‌توان نهفت

توسط: حامد سلیمان پور

42 بازدید

1393/1/9

ساعت:19:30


"غم به جراحت می‌ماند، یکباره می‌آید اما رفتنش، التیام یافتنش و خوب شدنش با خداست. و در این میانه، نمک روى زخم و استخوان لاى زخم و زخم بر زخم، حکایتى دیگر است. حکایتى که نه می‌شود گفت و نه می‌توان نهفت. حکایت آتشى که می‌سوزاند، خاکستر می‌کند اما دود ندارد، یا نباید داشته باشد. مرگ پیامبر(ص) براى تو تنها مرگ یک پدر نبود، حتى مرگ یک پیامبر نبود، مرگ پیام بود، مرگ شمع نبود، مرگ روشنى بود.
آن‌که گفت: «حَسْبُنا کِتابَ الله» کتاب خدا را نمی‌شناخت، نمی‌دانست که یکى از دو ثقل به تنهایى، آفرینش را واژگون می‌کند، نمی‌فهمید که با یک بال نه تنها نمی‌توان پرید که یک بال، وبال گردن می‌شود و امکان راه رفتنبطئى را هم از انسان سلب می‌کند.
و نه او که مردم هم نفهمیدند که کتاب بدون امام، کتاب نیست، کاغذ و نوشته‌اى است بی‌روح و جان و نفهمیدند که قبله بدون امام قبله نیست و کعبه بدون امام سنگ و خاک است و قرآن بدون امام، خانة بی‌صاحبخانه است .هرکس به خانة بی‌صاحبخانه، به میهمانى برود، به یقین گرسنه برمی‌گردد. مگر آن‌که خیال چپاول داشته باشد و قصد غصب کرده باشد یا کودک و سفیه و مجنون باشد....

.... ای خدا این اشک اینقدر مدام نباریده است، چه کند علی با اینهمه تنهایی؟ ای خدا چقدر خوب بود این زن، چقدر محجوب بود، چقدر مهربان بود، چقدر صبور بود.
گاهی احساس می کردم که فاطمه اصلا دل ندارد. وقتی می دیدم به هیچ چیز دل نمی بندد، با هیچ تعلقی زمین گیر نمی شود،هیچ جادبه ای او را مشغول نمی کند؛ یقین می کردم که او جسم ندارد، متعلق به اینجا نیست.روح محض است، جان خالص است.
گاهی احساس می کردم که فاطمه دلی دارد که هیچ مردی ندارد. استوار چون کوه، با صلابت چون صخره، تزلزل ناپذیر چون ستون های محکم و نامرئی آسمان.یکه و تنها در مقابل یک حکومت ایستاد و دلش از جا تکان نخورد.من مامور به سکوت بودم و حرفهای دل مرا هم او می زد.گاهی احساس می کردم فاطمه دلی از گلبرگ دارد، نرمتر از حریر، شفاف تر از بلور. وحیرت می کردم که یک دل چقدر می تواند نازک باشد، چقدر یک انسان میتواند مهربان باشد.غریب بود خدا، غریب بود.من گاهی از دل او راه به عطوفت تو می بردم.
سلام بر تو ای حبیبه خدا و دلیل خلقت، سلام بر تو ای دردانه رسول خدا و ای مونس ابو تراب.سلام بر تو ای فاطمه..."
آجرک الله یا صاحب الزمان (عج(

( گلچینی از کتاب کشتی پهلو گرفته نوشته استاد سید مهدی شجاعی(

برنامه های هیئت

تفسیر روز

سوره بقره آیه 102-103

1397/11/16

تفسیر قطره ای قرآن

شأن نزول این آیه شریفه در شأن نزول این آیه شریفه آورده اند كه: یهودیان هماره به حضور پيامبر (ص) شرفياب مى شدند و از تورات و آنچه در آن بود، پرسش مى كردند؛ و آن حضرت در پرتو وحى و مهر خدا، پاسخهاى شایسته اى به آنان مى داد؛ تا حدّى كه آنان اعتراف كردند كه محمّد(ص) از خود ما به كتاب آسمانى ما آگاهتر...


حدیث روز

اَلعُلَماءُ غُرَباء لِکَثرةِ الجُهال؛


عالمان، به سبب زیادی جاهلان، غریب اند.

امام جواد علیه السلام

قاسمیه در شبکه های اجتماعی