شیطان شناسی - قسمت 20- راه نفوذ شیطان (4)

شیطان شناسی - قسمت 20- راه نفوذ شیطان (4)

توسط: حامد سلیمان پور

41 بازدید

1398/3/4

ساعت:10:00

نفوذ شیطان از طرف چپ

اما طرف چپ مربوط به چیست؟ مربوط به اعمال است. چه می کند؟ امام باقر(ع) فرمودند: شیطان می گوید: کاری می کنم که لذت ها برای بنی آدم محبوب شود، و شهوات را بر دل هایشان غلبه می دهم. این، خطر بسیار بزرگی است که شیطان به خوبی بر آن مسلط است. یعنی می تواند لذت طلبی را با توجیهاتی برای ما محبوب کند.

منظور چه لذتی است؟ روشن است که منظور لذت های الهی، روحی و معنوی نیست، چون آن ها هم نوعی لذت است. انسان می تواند از یک امر شهوتی لذت ببرد، هم از یک امر قدسی و معنوی، اما یقینا منظور او از این عبارتش این نیست که لذت خواندن دعای ندبه را به شما می دهم. آن لذتی را می گوید که خود گناه است که آدمی به سراغش می رود، وگرنه نمی رفت. اگر گناه لذت نداشت برای ارتکابش انگیزه ای نمی ماند. لذت ها و شهوت ها است که آدمی را به هلاکت می کشاند.

عشق مذموم: القای شیطان

یکی از کارهایی که شیطان می کند تا لذت طلبی را محبوب کند، این است که رنگ و لعاب قدسی به آن می دهد. الآن برخی متفکران غربی هستند که دین و ایمانی هم ندارند، نظریه شان این است که « ما به این دنیا آمده ایم تا لذت ببریم.» و چون به آخرت هم قایل نیستند، می گویند هر چه در این دنیا لذت بیشتری ببریم به نفع ماست. تکلیف این افراد معلوم است، ولی کسانی که می خواهند به لذت جوی و لذت طلبی دنیوی، رنگ و بوی الهی بدهند، خطرناک ترند. چون شیطان از همین راه و از زبان این ها برای گناه توجیه می سازد و جوان شیعه را به انحراف می کشد.

اما شیطان چگونه لذت جویی را محبوب می کند؟ یه طور مثال اسم «عشق» را روی آن می گذارد. سپس از عشق، چهره ای الهی، معنوی و قدسی ترسیم می کند. بعد این نظریه را به دست برخی شعرا می دهد و آن ها هم می توانند در این باره اشعار زیبا می سرایند:

هر که را جامه ز عشقی چاک شد                              او ز حرص و عیب کلی پاک شد

منظور شاعر «هر عشقی» و عشق به «هر چیزی» است. شاید شما هم با این تعبیر هم آشنا باشید که گفته می شود:       «عشق» به طور کلی امری مقدس است، و لو عشق  نا مشروع! و کسانی که از این تر دفاع می کنند نسبت به این مطلب تصریح دارند. من، هم ایشان را دیده ام و هم مطالبشان را خوانده ام و هم با آن چه می گویند کاملا آشنا هستم.

شاد باش ای عشق خوش سودای ما                              ای طبیب جمله علت های ما

ای دوای نخوت و ناموس ما                                        ای تو افلاطون و جالینوس ما

می گوید: اصلا خود عشق، طیب است و وقتی بیاید همه ی مشکلات حل می شود. بعد هم در این باره بحث می کنند که عشق زمینی، مقدمه ای برای عشق آسمانی است، و با آن فیلم می سازند و رمان می نویسند و به این وسیله، خیلی از حقایق تاریخ را هم تحریف می کنند. این چیست؟ این عشق یعنی چه؟

بعضی توضیح داده اند و می گویند: می دانید خاصیت عشق چیست؟ خاصیتش این است که دل را پاک و یکدله می کند. عاشق، تمام هوش و حواسش سوی معشوق است و لو به بهانه ی یک امر پست دنیوی.  اما همین امر مقدمه ای می شود برای عشق آسمانی. آن گاه زلیخا را برای شما مثال می زنند که ببینید زلیخا چگونه از عشق یوسف که یک عشق زمینی است، به عشق خدا رسید؟ توبه ی زلیخا، که اصل مطلب است، را نادیده می گیرند و می گویند آن عشق بود که آمد و مقدمه ای شد برای عشق به خدا. این حرف ها کم یا زیاد، ضعیف یا قوی، در کتب عرفانی و ادبی ما موجود است. به قول حافظ:

گفتم صنم پرست مشو با صمد نشین                              گفتا به کوی عشق، هم این و هم آن کنند

در فرهنگ عشاق، بت پرستی و خدا پرستی تفاوتی نمی کند! فقط توصیه این است که:

عاشق شو ارنه روزی، کار جهان سر آید                              نابرده درس مقصود از کارگاه هستی

عشق مذموم و ممدوح

ممکن است خیلی از شما کلمه ی «عشق» را به کار ببری، ولی منظور و مقصودتان، موارد حرام نباشد. مثلا بگویید:« مگر عشق به آقا ابوالفضل چه اشکالی دارد؟ عشق به امام حسین چه اشکالی دارد؟» می گوییم ما بر سر لفظ« عشق» بحثی نداریم، مهم تین است که عشق نوعا در روایات ما مذمت شده است. چرا؟ برای اینکه عشق مذموم، حجابعقل می شود و انسان را از عمل عاقلانه باز می دارد.

امیرالمومنین (ع) در نهج البلاغه فرمودند:

مَن عَشِقَ شَیئاً اعشی  بَصَرَهُ و امرَضَ قَلبَهُ، فَهُوَ ینظُرُ بِعَینٍ غَیرِ صَحیحَةٍ، و یسمَعُ بِاذُنٍ غَیرِ سَمیعَةٍ، قَد خَرَقَتِ الشَّهَواتُ عَقلَهُ، و اماتَتِ الدُّنیا قَلبَهُ، و وَلِهَت عَلَیها نَفسُهُ، فَهُوَ عَبدٌ لَها و لِمَن فی یدَیهِ شَی‌ءٌ مِنها، حَیثُما زالَت زالَ الَیها، و حَیثُما اقبَلَت اقبَلَ عَلَیها لَا یَنزَجِرُ مِنَ اللهِ بِزَاجِر وَ لَا یَتَّعِظُ مِنهُ بِوَاعِظ.

هر کس عاشق چیزی شود، (عشق) دیدگانش را کور و دلش را بیمار می سازد. پس به دیده ای بیمار می نگرد و به گوشی ناشنوا می شنود. شهوات، عقل او را دریده و دنیا دلش را میرانده و جانش شیفته ی آن شده. پس چنین کسی بنده ی دنیاست و بنده ی کسانی که چیزی از آن را در اختیار دارند. هر جا که (دنیا) برود به سوی آن می رود و به هر جا که روی آورد،  بدان سو رو می کند. منع هیچ بازدارنده ای از جانب خدا را پذیرا نمی شود و اندرز هیچ اندرزگویی از سوی وی را نمی پذیرد.

شهوت حجاب عقل است و نمی گذارد انسان حقیقت را به درستی ببیند. شهوت یعنی میل شدید. این میل گاهی حیوانی است که به بعد حیوانی انسان بر می گردد، و گاهی هم روحی است. مثلا همان طور که شهوت جنسی و شهوت طعام شهوت است، شهوت ریاست هم از شهوات است. البته نمی توان از این خصوصیت گریخت و آن را به کلی از بین برد. ولی باید زیر زمام عقل قرار گیرد و عقل بر آن چیره گردد.

امیرالمومنین(ع) فرمودند: اگر کسی عقلش بر شهوتش غلبه کند مقامش از فرشتگان بالا تر می رود، ولی اگر شهوتش بر عقلش غلبه کند از چارپایان هم پایین تر و بدتر است. انسان چنین موجودی است. هم می تواند از ملک بالاتر رود و هم می تواند از حیوان پایین تر بیاید. اگر عقلش بر شهوتش غلبه کند، می شود سلمان و ابوذر و مقداد، و اگر شهوت بر عقلش غلبه کند می شود همچین اشقیایی که سیدالشهدا (ع) را به قتل رساندند که انسان شرمش می آید به آن ها بگوید انسان. مثل شمر، خولی، عمر سعد و سنان بن انس. واقعا نمی توان نام انسان بر آن ها گذاشت و با هیچ حیوانی هم قابل مقایسه نیستند. شهوت اینان بر عقلشان غلبه کرده است. آن ها عقل داشته اند اگر عقل نداشتند که خداوند ایشان را مواخذه نمی فرمود. ولی آن را زیر پا له کردند. به چه سبب؟ به خاطر شهوت مقام، شهوت پول، مال دنیا.

عشق به دنیا سبب می شود که شهوات اوج بگیرند و انسان را به چنین فلاکتی برسانند. در فرهنگ روایت ما عشق بیشتر به همین معنای مذموم به کار رفته است.

البته عشق صحیح هم داریم. مانند این که می فرمایند:

برترین مردم کسی است که عاشق عبادت است. 

اگر عشق به عبادت تعلق بگیرد، ممدوح است، اما عشق به نا محرم، دل را نا پاک می کند و می شود فتنه ی شیطان. یکی از کسانی که خیلی هم ادعای درس خواندن دارد، گفته بود:« بعضی صحبت از «عشق حلال» و « عشق حرام» می کنند.» بعد هم با نیشخندی گفته بود:« معلوم است این ها هنوز عشق را نشناخته اند، زیرا عشق که امری اختیاری نیست که حلال و حرام بردارد، بلکه امری غیر اختیاری است، عاشق که به اختیار خود عاشق نمی شود!»

مقدمات اختیاری عشق

مغالطه را ببینید. درست است که عشق به اختیار انسان نیست اما مقدمات و موخرات آن هم اختیاری نیست؟ آیا عشق غیر اختیاری با زمینه چینی های مختارانه پدید نمی آید؟ آیا می توان به این بهانه خود را رها کرد و دست شیطان را باز گذاشت؟ طبق این حرف عا مجاز هستید با خیالی آسوده چشم در چشم نا محرم بدوزید! می دانید که آدمی به طور ناگهانی عاشق نمی شود، به این شکل که مثلا شب بخوابد، صبح عاشق بلند شود. کسی که عاشق دیگری شده، یک راهش این است که او را ببیند تا محبت او در دلش بیفتد، و این با همان نگاه شکل می گیرد. این نگاه کاملا به اختیار فرد است. امام صادق(ع) فرمودند:

النَّظْرَةُ بَعْدَ النَّظْرَةِ تَزْرَعُ فِی الْقَلْبِ الشَّهْوَةَ وَ كَفَی بِهَا لِصَاحِبِهَا فِتْنَةً.

نگاه پس از نگاه، شهوت را در قلب می کارد و همین برای به فتنه افتادن صاحب آن نگاه، کافی است.

نگاه اول ممکن است ناگهانی وبدون اختیار باشد، ولی ادامه یافتن آن مختارانه است و شهوت را در قلب انسان می کارد. تا نگاه نباشد، شهوت در پی آن نمی آید!

در روایت داریم:

الْقَلْبُ مُصْحَفُ الْبَصَرِ

قلب دفتر چشم است. چشم می بیند، دل نیز عاشق می گردد. بسیاری از انحرافاتی که گاهی با آن مواجه می شویم، از یک نگاه یا شنیدن یک صدا شروع شده است. صدایش را شنیده، عاشق شده است! یا منظره ای را می بیند، شهوتش برانگیخته می شود یا از خواندن یک رمان، یا از یک پیامک و ...... بالاخره یک کاری می کند و مقدمه ی عاشق شدن را فراهم می آورد! آیا این ها اختیاری نیست؟ عشق که یک دفعه از هیچ چیزی سبز نمی شود! تا بتوانیم بگوییم به هیچ عنوان نسبت به آن مکلف نیستیم. مقدماتی دارد که دست خودمان است. به علاوه وقتی  عشق حرام در دل افتاد، می شود که مختارانه به آن پرو بال داد یا آن را تضعیف کرد.

خوب دقت کنید، در ابتدای بحث این حدیث را خواندم که محبت اهل بیت(ع) در دل ما، کار خداست. اما شیطان هم می تواند« حب» ایجاد کند. چگونه؟ از همین راه های حرامی که من غافلانه پبش روی او می گشایم. مانند این که به نا محرم نگاه می کنم. چرا تقوای من کم است؟ چرا نمی توانم جلوی چشمانم را بگیرم؟ همین نگاه است که مقدمه ی آن عشق می شود و وسوسه را تشدید می کند. در حالی که اگر بتوانم چشمم را مهار کنم، دلم نیز مهار می شود، اما العیاذ بالله اگر چشم من هرزه بود، مهار قلبم از دست خودم خارج می شود و آن جایی می رود که نباید برود.

عشق ممدوح: عین عقلانیت

اما عشق ممدوح، عین عقلانیت است. امشب که شب حضرت اباالفضل (ع) است، نگاه کنید که ایشان چه عشقی به امام حسین (ع) داشته است؟ وقتی به طرف شریعه ی فرات رفت، وقتی دست به آب خنک برد، با آن لب تشنه و جگر سوخته، دلش نیامد آب بنوشد. منطقش این بود که « تا محبوب من از این آب ننوشد من لب به آن نمی زنم. این عین عقلانیت است. محبتی نیست که حجاب عقل باشد و به تعبیر مولا « عقل را بدرد.» زیرا اصلا شهوتی و هوایی در آن نیست. اما آن عشق مذموم است که شهوت و نفسانیت در آن باشد. نباید فریب آن را بخوریم و فکر کنیم عشق مجازی مقدمه ی عشق آسمانی است. این فریبکاری ای بیش نیست که « المجاز قنطره الحقیقة»، زیرا با فرهنگ اهل بیت (ع) سازگاری ندارد. گناه جوانی زلیخا، او را از خدا دور کرد، اما خداوند به او توفیق توبه داد و آن چیزی که اصلاحش کرد پشیمانی و توبه اش بود، نه آن که عشق مجازی که به یوسف داشت. توبه، درست نقطه ی مقابل عشق حرام است که آن را به غلط مقدمه رسیدن به عشق حقیقی می دانند.

آن شعر هایی که درباره ی عشق خواندم از همین کسی است که در مثنوی اش می گوید: روز عاشورا شخصی به شهر حلب رفت و دید که شیعیان مشغول عزاداری هستند، به آن ها گفت: شما برای خودتان عزاداری کنید، برای سالار شهیدان باید شادی کنید! همان هایی که افکار عاشقانه را ترویج می دهند، همین بحث را نیز مطرح می کنند که این گریه و زاری و بکاء روز عاشورا کار عوام است، اما کسانی که به درجات کامل عرفان و مقام به اصطلاح فنا!! رسیده اند، شاد و خوشحال هستند، چرا؟ چون سرور شهیدان و اصحابش به سعادت ابدی نایل شده اند، پس شما باید به حای خودتان گریه کنید. یعنی گریه و ماتم و عزا برای رده های متوسط است نه برای کسانی که به درجه کمال معرفت رسیده اند!

چون که ایشان خسرو دین بوده اند                              وقت شادی شد چو بشکستند بند

لذا روز عاشورا باید شاد باشید. آن وقت کتابی می نگارند و در آن از یک به اصطلاح عارفی تجلیل های آن چنانی می کنند و می گویند از کمالات این فرد آن بوده که روز عاشورا گریه می کرده، اما از فرط شادی و شوق اشک می ریخته است. همین افکار است که کار را به این جا می کشد. این ها را به کنایه و اشاره گفتم و رد می شوم.

رفتار و رویکرد های عارفان حقیقی

آیا ائمه (ع) به درجات بالای عرفان رسیده بودند یا نه ؟ آیا از امام رضا (ع) در معرفت کسی کامل تر وجود دارد؟ امام رضا (ع) می فرمایند: ماه محرم ماهی است که اهل جاهلیت قتال و جنگ را در آن ماه حرام می دانستند اما ریختن خون های ما را در این ماه حلال شمردند، در این ماه حرمت ها را هتک کردند، اطفال و زنان ما را به اسارت بردند، در خیمه های ما آتش انداختند، اشیاء گران قیمت ما را به غارت بردند، و حرمتی برای پیامبر در مورد ما نگاه نداشتند، روز حسین (ع) (روز عاشورا) پلک های ما را زخمی و اشک های ما را سرازیر کرده است، عزیز ما را در سرزمین کرب و بلا به ذلت کشانده و تا روز انقضاء دنیا این گرفتاری و بلا و ناراحتی را برای ما به ارث گذاشته است. پس باید گریه کنندگان بر مانند حسین (ع) گریه کنند، گریه بر آن حضرت گناهان بزرگ را می ریزد و شخص را پاک می کند.

در ادامه فرمودند:

وقتی ماه محرم وارد می شد، پدرم موسی بن جعفر (ع) دیگر خندان دیده نمی شد، ناراحتی بر ایشان غلبه می کرد تا این که ده روز می گذشت. و عاشورا، نه روز شادی، که روز مصیبت، ناراحتی و گریه شان بود و می فرمودند: این همان روزی است که حسین(ع) در آن به شهادت رسیده است.

آیا این رویکرد عوام الناس است؟ آیا در عرفان واقعی بالاتر از امام رضا(ع) کسی را داریم؟

دسته بندی: شیطان شناسی

برنامه های هیئت

1398/5/31

پنج شنبه ولادت امام کاظم (ع)

1440/12/20

خ ثقه الاسلام - حسینیه آل طاها

1398/6/27

پنج شنبه

1440/12/27

خ ثقه الاسلام - حسینیه آل طاها

تفسیر روز

سوره بقره آیه 164-163

1398/4/31

تفسیر قطره ای قرآن

«وَإِلَهکُمْ إِلَه وَاحِدٌ لاَّ إِلَه إِلاَّ هوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ (163) إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیلِ وَالنَّهارِ وَالْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِمَا ینفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنزَلَ اللّه مِنَ السَّمَاءِ مِن مَّاء فَأَحْیا بِه الأرْضَ بَعْدَ مَ...


حدیث روز

اَلعُلَماءُ غُرَباء لِکَثرةِ الجُهال؛


عالمان، به سبب زیادی جاهلان، غریب اند.

امام جواد علیه السلام

قاسمیه در شبکه های اجتماعی