فاطمه واژه بی خاتمه - قسمت پنجم

فاطمه واژه بی خاتمه - قسمت پنجم

توسط: حامد سلیمان پور

17 بازدید

1391/1/24

ساعت:14:46

تیره و تار

راستی دخترم فاطمه را از که و از کجا شنیدی

تو را که تاکنون از این نام نشانیت نبود و نه آشنائیت

و من نیز بابا از آن عفیف مادر رئوف ، همانکه تکیه اش به دیوار است و در برابر سوخته های درب

زانوهاش دربغل و نشسته و می گرید و چادرش نیز سیاه

آری دخترم آری امنا رویش چه سفید

بابا همینکه دیدم صورتش را و چادرش ، یادم آمد ماه را در آسمان سیاه شب وه که چه زیباست !

شود آیا مرا نیز روزی چادری باشد برسر ؟!

دخترم چه می گویی کجای کاری می دانی چه کس را دیده ای ؟!

فدای چشمانت دخترم لیاقتم نیست ورنه می بوسیدم چشم هایت را که به دامش انداخت !

بابا مگر او کیست از کجاست ؟

او اسما است دخترم و از آسمان کنیزش بود کنیز همان ، همان که تو می خواهیش فهمید!

بابا فاطمه را می گویی آری دخترم و چه راحت نامش را می بری ! می دانی که ملک های آسمان، همان فرشته های نزدیک خدای ، سال های سال بایدش عبادت داشت تا اجازت یابند بردن نامش را

بابا نگاهش کن می بینی هنوز هم می گرید !

می بینم آری و چرا نگرید دخترم ! آه ای اسماء ! ای تکیده درخت ! پرستوی حیران ! سرگردان گردون !

قامتت خمیده می بینم ! بمیرم بمیرم ! که اندوهت کم نشود و نه  کهنه . هر روزیش فزونی ! راستی که طاقت می طلبد ! و داستان تو داستانی است که بی پایان است !

بابا ! می دانی چه می گفت !

چه می گفت دخترم !

می گفت : یا فاطمه   بی همگان بسر شود  بی تو بسر نمی شود!

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود !

بانوی من ! دیگر از همه چیز نیک به تنمگ آمده ام ،

پیش چشمم دگر این ملک جهان افق تیره و تاری دارد!

و من درد کش سوخته جان را دیگر

به چه کارم آید این عمر طاقتم سوز!

دردا و دریغا ! که همه جای مرا سنگلاخ است و کویری خاموش

و نه ابر مرادی تا شوم منتظر بارانی

خسته ام کردند چشم هایم چکنم بهانه ات می گیرند

و حق هم دارند که عادتشان بود دیدن تو را

و دیگر هیچ چیز نمی خواتهند که ببینند

و من همچو کوری که بجوید راهی   دست بر سینه دیوار کشم

و چه خون ها که از دیده ام می بارد

و اگر می بارد  جام صبری است که لبریز شده است

و ای نفرینش  که تو را سحرم ای شمع  در رهگذر بادت داشت

و م را در سایه ای سنگین از ظلمت و بی نوری تنها گذارد

تنهای تنهایم بانوی من

و دیگر نه آنم که  حدیثم نکته هر محفلی بود

و هیچکس نیست تا بداند غم دلتنگی و تنهایی من آه چه تلخ است   سرگذشت در به دریهای من

بانوی من پاک دارم از دست می شوم    جان به هوای کوی تو خدمت تن نمی کند

عزیز به تصدق مرا رحمت آور   که امید ساحلم نیست   و دامنگیر چه روزهایی تلخ  و سیاه را   ای داد  یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود !

بابا بروم پایش را بوسه دهم ؟!  وضویت هست دخترم ؟

می گیرم !

پس چشمانش را نیز ببوس !

می بوسم !

برنامه های هیئت

تفسیر روز

سوره بقره آیه 57

1397/6/24

تفسیر قطره ای قرآن

 وَ ظَلَّلْنا عَلَيْكُمُ الْغَمامَ وَ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى‌ كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ‌ و ابر را بر شما سايبان ساختيم و «منّ» و «سَلوى‌» بر شما نازل كرديم (و گفتيم:...


حدیث روز

لَنْ یَسْتَکمِلَ الْعَبْدُ حَقیقَةَ الاْیمانِ حَتّی یُؤْثِرَ دینَهُ عَلی شَهْوَتِهِ، وَ لَنْ یُهْلِک حَتّی یُؤْثِرَ شَهْوَتَهُ عَلی دینِهِ.


بنده حقیقت ایمان را در نمی یابد مگر آن که دین و احکام الهی را در همه جهات بر تمایلات و هواهای نفسانی خود مقدّم دارد و کسی هلاک و بدبخت نمی گردد مگر آن که هواها و خواسته های نفسانی خود را بر احکام إلهی مقدّم نماید.

امام جواد علیه السلام

قاسمیه در شبکه های اجتماعی