شیطان شناسی (10) - برخی وصایای ابلیس

شیطان شناسی (10) - برخی وصایای ابلیس

توسط: حامد سلیمان پور

591 بازدید

1397/11/20

ساعت:18:00

برخی وصایای ابلیس

روایتی برای شما می خوانم، ببینید که او عجب عفریتی بوده است ! عفریت یعنی کسی که با خباثت و زیرکی دارای نفوذ زیاد است.(لسان العرب /10/204) ببینید خود را چگونه معرفی می کند؟

راوی خدمت حضرت امام محمد باقر (ع) گزارش داد که با ابلیس ملاقات کرده است. حضرت هم جمله ای فرمودند که معلوم می شود حرف های او را تأیید کرده اند. این که کسی ابلیس را بشناسد مهم است. به همین سادگی نمی توان چنین  ادعایی کرد.

گزارش این است که ابلیس از راوی می پرسد«تو که هستی؟» می گوید :« من از بنی آدم هستم.» ابلیس او را سرزنش می کند و می گوید: « لااله الا الله! تو از کسانی هستی که خیال می کنند خدا را دوست دارند ردر حالی که او را نافرمانی می کندد و پندارشان این است که با ابلیس دشمن اند درحالی که فرمان وی را می برند.» راوی از او می پرسد:« تو که هستی؟» در اینجا او شروع به معرفی خود می کند.

می گوید: «من قاتل هابیل هستم.» می دانید که قابیل،  هابیل را کشت. اما شیطان می گوید:« من بودم که با تحریک قابیل مسبب قتل هابیل شدم.» بعد می گوید: « من همراه نوح (ع) در کشتی سوار بودم.» و « آن کسی که شتر صالح (ع) را پی کرد من بودم.» در اصل شیطان بود که قاتلان ناقه ی صالح را تحریک و تشویق کرد. بعد می گوید: « من بودم که نقشه ی کشته شدن حضرت یحیی (ع) را کشیدم.» « من بودم که قوم فرعون را توانا کردم که بر نیل مسلط شوند.» «من بودم که تخیل سحر را ساخته و پرداخته نمودم و آن را به سمت حضرت موسی (ع) راهبری کردم.» « آن کسی که گوساله را برای بنی اسرائیل ساخت من بودم» یعنی « من بودم که راه را برای سامری  باز کردم که بنی اسرائیل را گمراه کند.» « آن موقعی که ابرهه به سمت خانه خدا لشکر کشید من بودم که همراه لشکر حرکت می کردم.» « روز جنگ احد وحنین برای قتال و جنگ با پیامبر من بودم که همه ی دشمنان را جمع کردم.» « روز سقیفه من در دل های منافقین حسد انداختم» نیز روز جنگ جمل را یاد می کند و ادعا می کند زمام شتر آن زن را در دست داشته است. به علاوه مدعی می شود که در جنگ صفین در میان لشکریان معاویه ایستاده بوده و آنها را مدیریت می کرده است. در پایان می گوید: 

روز کربلا من بودم که مومنان را شماتت و سرزنش می کردم. من پیشوای مافقینم. من هلاک کننده پیشینیان و گمراه کننده ی آیندگانم. من شیخ و بزرگ ناکثین هستم. من ستون اصلی قاسطین و سایه ی مارقینم. من ابو مره ام، خلق شده از آتش نه از خاک؛ همان کسی که پروردگار عالمیان بر او غضب کرده است.

سپس علی بن محمد، که راوی این روایت است، او را قسم می دهد، می گوید: « به خقی که خداوند بر تو دارد، عملی را به من بیاموز که باعث تقرب من به خداوند شوند و علیه سختی های روزگار از آن یاری بگیرم.»

شیطان با آن همه سابقه ای که دارد، چند توصیه به او می کند:

استعانت به عفت و قناعت در دنیا

شیطان ابتدا می گوید: « در دنیای خودت به این دو پند قناعت کن، یکی عفاف و دیگری کفاف»

«عفاف» از عفت است به معنی پاک زندگی کردن. تمامی اعضای بدن ما سهمی از عفت دارند. عفت در گوش، چشم، دست، پا و... از همه مهمتر عفت قلب است. یعنی انسان دل را جایگاه چیزی که خدا به ن راضی نیست قرار ندهند که اگر قلب عفت نداشته باشد سایر جوارح هم ندارند.

                        ز دست دیده و دل هر دو فریاد        که هرچه دیده بیند دل کند یاد

این تاثیر متقابل است چشم که ببیند دل هوس کند دل که هوس کند راه اقدام به گناه هموار می شود. پاک نگه داشتن دست و پا و چشم و قلب کار راحتی نیست.

مورد دوم «کفاف» است یعنی به اندازه ای در دنیا جمع کن که برایت بس باشد. نه کم بیاوری نه زیاد.نه از حوائج عادی و معمولی باز بمانی که دست نیاز به سوی افراد دراز شود  و نه این که آن قدر جمع کنی که باعث دردسر و گرفتاری شود. در روایات هم داریم که معص.مین (ع) دعای مطلوب را درخواست از خدا به اندازه کفاف دانسته اند و طلب ثروت و امکانات فراوان مذمت شده است. ( الکافی /2/140 باب الکفاف)

برخی گمان می کنند که اگر وضع مالی بسیار خوبی داشته باشند به نفعشان است. مرحوم شیخ حسن علی نخودکی اصفهانی یکی از علمای بزرگوار معاصر است که صاحب کرامات بسیار بوده است. مزار ایشان در مشهد مقدس در صحن عتیق است. کسی که تمام شب های جمعه از اول بلوغ تا آخر عمرش را بدون استثنا تا صبح احیا می گرفت. نمی خوابید و مشغول عبادت بود. یکی از شاگردان ایشان نقل می کند:

من مدت ها جزو خواص و نزدیکان ایشان بودم. شب جمعه ای من و حاج شیخ منزل یکی از ارادتمندان دعوت شدیم. ایشان تا صبح در پشت بام آن خانه مشغول عبادت بودند. صبح سر صبحانه از ایشان پرسیدم : « حاج شیخ دیشب از خدا چه می خواستید؟ البته من هیچ وقت چنین سوالی از ایشان نمی پرسیدم. این بار استثنائا به دلم افتاد که سوال کنم.» حاج شیخ هم جواب فرمودند:« دیشب تا صبح از خدا می خواستم که پسرم علی پولدار نشود! حاجتم تا صبح از خدا همین بود.»

ایشان سال های سال بچه دار نشده بود و علی تنها فرزند ایشان بود. حاج شیخ کسی بود که  مردم از راه های دور برای گرفتن حاجت نزد او می آمدند. مثلا می گفتند:« بچه دار نمی شویم.» ایشان یک انجیر خشک یا مثلا دو تا کشمش بر می داشت و می داد و می گفت این را بخور و او به وسیله همان صاحب اولاد می شد. حاج شیخ چنین کسی بود. اما خدا می خواست خودش بچه دار نشود. بالاخره در اواخر عمرش خدا به او فرزندی عطا کرد که تا همین چند سال پیش هم زنده بود. در آن شب جمعه درخواست ایشان از خدا این بود که تنها فرزندش که برای او خیلی عزیز بود ثروتمند نشود.

هرچه خداوند از مال دنیا بیشتر به انسان بدهد گرفتاری او هم بیشتر می شود. چون حقوق بیشتری بر گردن او می آید. اگر کسی می تواند از عهده ه ادای آنها برآید دنبالش برود. اما بداند که گرفتاری دارد. یکی از گرفتاری هایش این است که دل انسان را می بَرَد. این خاصیت پول است که ممکن است بشر خیلی زود خود را نسبت به ببازد. به هرحال ثروتمندی به خودی خود ممدوح نیست. خوبست انسان به اندازه کفافش از خدا بخواهد و نسبت به فراتر از آن خواسته ای نداشته باشد.

استعانت به حب علی ابن ابی طالب (ع) در امر آخرت

دومین نصیحت ابلیس خیلی عجیب است. می گوید :« در امر آخرت بخ حب علی (ع) و بغض دشمنان او استعانت بجو. من خدا را در هفت آسمانش بندگی کردم و او را در هفت زمینش نافرمانی کردم. هیچ ملک مقرب و هیچ نبی مرسلی را ندیدم مگر اینکه با محبت او به خدا تقرب می جست.»

سپس راوی می گوید که شیطن از پیش چشمانم غایب شد. به حضور امام باقر (ع) رسیدم و از این اتفاق به ایشان خبر دادم. حضرت فرمود: « این ملعون به زبان ایمان آورد و به قلبش کافر شد.» (بحارالانوار/60/253 به نقل از ابن شهرآشوب) همین جمله تأیید می کند که ملاقاتش واقعا با ابلیس بوده است.

دسته بندی: شیطان شناسی

برنامه های هیئت

تفسیر روز

سوره بقره آیه 164-163

1398/4/31

تفسیر قطره ای قرآن

«وَإِلَهکُمْ إِلَه وَاحِدٌ لاَّ إِلَه إِلاَّ هوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ (163) إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیلِ وَالنَّهارِ وَالْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِمَا ینفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنزَلَ اللّه مِنَ السَّمَاءِ مِن مَّاء فَأَحْیا بِه الأرْضَ بَعْدَ مَ...


205 بازدید

حدیث روز

لا یَکُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِنًا حَتّی تَکُونَ فیهِ ثَلاثُ خِصال:۱ ـ. سُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ. ۲ ـ. وَ سُنَّةٌ مِنْ نَبِیِّهِ. ۳ ـ. وَ سُنَّةٌ مِنْ وَلِیِّهِ. فَأَمَّا السُّنَّةُ مِنْ رَبِّهِ فَکِتْمانُ سِرِّهِ. وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ نَبِیِّهِ فَمُداراةُ النّاسِ. وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ وَلِیِّهِ فَالصَّبْرُ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ.


مؤمن، مؤمن واقعی نیست، مگر آن که سه خصلت در او باشد:سنّتی از پروردگارش و سنّتی از پیامبرش و سنّتی از امامش. امّا سنّت پروردگارش، پوشاندن راز خود است، امّا سنّت پیغمبرش، مدارا و نرم رفتاری با مردم است، امّا سنّت امامش، صبر کردن در زمان تنگدستی و پریشان حالی است.

امام رضا (علیه السلام)

قاسمیه در شبکه های اجتماعی